نقد و بررسی فیلم سرزمین آواره ها

سرزمین آواره ها (Nomadland) براساس رمانی به همین نام به قلم جسیکا برودر ساخته شده است. کتاب « Nomadland » در زمان انتشار در سال 2017 به موفقیت های زیادی دست یافت و سبب شد تا کمپانی Fox Searchlight Pictures تصمیم بگیرد اقتباسی سینمایی از این رمان تحسین شده انجام دهد. با این حال مانند اکثر آثار ساخته شده در سال منتهی به 2020، اکران « سرزمین آواره ها » نیز به دلیل شیوع ویروس کرونا به تعویق افتاد و در نهایت اعلام شد که در سینماهای IMAX به نمایش درخواهد آمد؛ اثری که به واقع شایسته اکران در چنین سینماهایی است و لذت تماشا در آن قابل مقایسه با سینمای خانگی منزل نیست!

قصه فیلم درباره زنی به نام فرن ( فرانسیس مک دورمند ) است. زنی که با مرگ همسرش و تعطیلی محل کار، زندگی عشایری را پیش گرفته و در این مسیر به نقاط مختلف در ایالات متحده سفر می کند و با انسان های مختلفی آشنا می شود که تجربیات متفاوتی را روایت می کنند و…

« سرزمین آواره ها » برخلاف رویه رایج هالیود در چند سال اخیر که تلفیقی از زرق و برق و اکشن بوده، مجموعه ای از پیچیدگی های گوناگون زندگی را در قالب قصه ای کوتاه که حتی می تواند در دو خط روایت شود به تصویر کشیده است. « سرزمین آواره ها » تنها یک ستاره دارد و آن هم شخصیت فرن است. زنی که پس از مشکلات اقتصادی ناشی از تعطیلی کارخانه و از دست دادن همسرش، زندگی عشایری را پیش گرفته و داخل ون زندگی می کند. جدیدترین ساخته کلوئی ژائو ،از حیث شخصیت پردازی یکی از بی نقص ترین آثار سال به شمار می رود که در دام کلیشه ها گرفتار نشده و در عین حال، با زبان سکوت پیامش را به مخاطب انتقال می دهد.

فرن از آغاز قصه تمایل چندانی به گفتگو ندارد. او غم بزرگی در دل دارد و اتفاقات تلخ گذشته او را به نحوی از زندگی روزمره انسان های شهری دور کرده است. با این حال، فیلم هرگز مسیر قصه را به سمتی پیش نمی برد که تماشاگر حتی برای لحظه ای برای فرن تاسف بخورد. فرن علی رغم زندگی سختی که پشت سر گذاشته و وضعیت معشیتی ناامید کننده ای که دارد، به مسیری که انتخاب کرده اعتقاد دارد و هر مانعی را از سر راه بر می دارد تا بتواند زندگی را پیش بگیرد. برخلاف پرداخت شخصیت زنان در سینما طی سال های گذشته که بیشتر به سلطه گری و تقابل با مردان گذشته، ژائو در « سرزمین آواره ها » فرن را فردی خود ساخته معرفی می کند که تفاوتی بین زن و مرد قائل نشده و عاشقانه منتظر شنیدن قصه زندگی و کمک به آنهاست.

« سرزمین آواره ها » در بیش از نیمی از مدت زمان فیلم، اطلاعات محدودی از زندگی فرن در اختیار تماشاگر قرار می دهد اما خوشبختانه این تعلل در نهایت مسیر صحیح خود را می یابد. جایی که تماشاگر متوجه گذشته فرن می شود و تمام ابهامات درباره او برطرف می شود. یکی از بهترین لحظات فیلم، سکانس ملاقات فرن با خواهرش در شهر است. فرن که از بیابان های آمریکا به شهر بازگشته، متوجه دیدگاه متفاوت شهرنشینان با خود می شود. شهروندانی که به نظر می رسد سبک زندگی شهری آنان را در شرایطی قرار داده که نگاهی از بالا به پایین به زندگی عشایر داشته باشند و فرن را غیرعادی بدانند. اما ژائو در یکی از بهترین لحظات فیلم، دو خواهر را در مقابل یکدیگر قرار می دهد، یکی شهرنشین و دیگری عشایر. آن دو در خلوت و بدون هیچ پرده ای، از تجربیات زندگی شان با یکدیگر سخن می گویند و خواهر فرن به او یادآوری می کند که در گذشته از نظر دیگران عجیب به نظر می رسیده اما همه اش به این دلیل بوده که او از دیگران شجاع تر بوده است. « سرزمین آواره ها » به درستی به این نکته اشاره می کند که سبک زندگی متفاوت از زندگی شهری شاید از دید مردم عجیب به نظر برسد اما مزیت هایی به همراه دارد که شاید هرگز زندگی مدرن اجتماعی نتواند از آن بهره مند شود و آن مستحکم شدن انسان در مجاورت با طبیعت است.

ژائو در کلیدی ترین سکانس فیلم که صحنه گفتگوی بین فرن و پیرمرد کوچ نشین است، جان مطلب را به مخاطب ادا می کند و شخصیت هایی که در طول فیلم با آن ها همراه شده را بدون روتوش، به مخاطب معرفی می کند. شخصیت هایی که رنج و درد عمیقی در وجودشان دارند و زندگی آنها را به دل طبیعت کشانده.  پیرمرد در شرح فاجعه ای که بر او گذشته، درگذشت فرزندش بر اثر خودکشی را یادآور می شود که عامل اصلی کوچ نشینی اش بوده است. پیرمرد حالا در حال کمک به مردم است و معتقد است که مزیت زندگی عشایری این است که هرگز واقعاً از کسی خداحافظی نمی کند چراکه معتقد است آنها را خیلی زود در همین حوالی ملاقات خواهد کرد. او فرصتی برای وداع با فرزندش نداشت و حالا دیگر قصدی برای خداحافظی از کسی ندارد.

شاید نگران کننده ترین بخش « سرزمین آواره ها » که می توانست زیبایی های اثر را تا حد زیادی خدشه دار کند، پرداختن به فقر مطلق و ترحم خریدن از مخاطب در این شرایط بود. اما ژائو با هوشمندی کامل، تحت هیچ شرایطی فیلم را به این مسیر نمی کشاند که فقر چهره قابل لمس برای مخاطب در بیابان های بی انتهای آمریکا باشند چراکه کوچ نشین ها هم چنین اعتقادی ندارند. کوچ نشین ها هرکدام داستان های منحصر به فردی دارند که آن ها را به دل جاده کشانده. یکی پس از مطلع شدن از بیماری تصمیم گرفته رویایش را با سفر به دور آمریکا پیگیری کند و دیگری زندگی را بی ارزش تر از آن می دانسته که خود را تبدیل به ماشین کار کند. این آدم ها نیمه شب با روشن کردن آتش در کنار یکدیگر نشسته و تجربیات تلخ شان را به هم انتقال می دهند و در طول روز با حداقل امکانات رفاهی به شادی و زندگی اجتماعی خود می پردازند. زندگی اجتماعی که بر پایه احترام حداکثری بنا شده و خبری از منفعت طلبی های جامعه مدرن در آن نیست.

« سرزمین آواره ها » ایده بازگشت به طبیعت را مطرح می کند. طبیعتی که در آن از ریا و دروغ و تحقیر و ظلم خبری نیست و عشایر نیز تا حدی توانسته اند روند مشابهی را پیش بگیرند. فیلم آگاهانه فرن را به دل طبیعت سنگی در آمریکا می برد تا ارزش طبیعت را به مخاطب یادآوری کند. طبیعتی که به اقتضای روحیات فرن، می تواند از دریایی خروشان گرفته تا بیابان بی پایان که نشان تنهایی فرن است را شامل شود. ژائو در ساخت « سرزمین آواره ها » هرگز به صورت مستقیم پیام های زیست محیطی ارائه نمی کند بلکه از مخاطب می خواهد تا به جای شنیدن پیام، به دل طبیعت بزند و مانند آن درخت غول آسایی که فرن او را در آغوش می کشد، در قلب طبیعت بایستد و به زندگی بیندیشد.

« سرزمین آواره ها » در بخش های فنی نیز اثری ستایش برانگیز است که توانسته روح زندگی عشایری را در طول قصه زنده نگه دارد. از فیلمبرداری فوق العاده اثر که به خوبی حق مطلب را درباره جاذبه های طبیعی آمریکا به تصویر کشیده گرفته تا نورپردازی سرد و موسیقی متن، لذت تجربه تماشای زندگی عشایری در « سرزمین آواره ها » را به بالاترین حد ممکن می رساند و تماشاگر را در خود غرق می کند. لانگ شات های تماشایی فیلم و ترکیب شدن آنها با موسیقی شنیدنی لودویکو اناودی که روح تماشاگر را به تسخیر خود در می آورد، یکی از بهترین تجربه هایی سینمایی چند سال اخیر برای تماشاگران محسوب می شود.

در میان زیبایی های بی انتهای « سرزمین آواره ها » باید به بازی فرانسیس مک دورمند نیز اشاره کرد. بازیگر قدرتمند و در عین حال کاملاً بی حاشیه ای که حتی پس از کسب دومین اسکارش برای بازی در فیلم « سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری » نیز از چشم رسانه ها به دور ماند و حالا دوباره با فیلم « سرزمین آواره ها » به سینما بازگشته است. نکته جالب درباره بازیگران فیلم اینکه اغلب آنها نابازیگر و کوچ نشین هستند و تعامل مک دورمند با آنان در طول فیلم کاملاً به صورت بداهه انجام شده است. مک دورمند تک ستاره فیلم « سرزمین آواره ها » است که همزمان زنی قدرتمند و در عین حال غم زده را به تصویر کشیده است. نگاه های سرد و طولانی مک دورمند در بیابان های سرد آمریکا، یکی از جذاب ترین تجربه های بازیگری چند سال اخیر را برای این بازیگر به همراه داشته و امیدوار است که بتواند با بازی در این فیلم سومین اسکار را نیز تصاحب نماید.

« سرزمین آواره ها » هیجان انگیز نیست و قرار هم نیست قصه ای برای سرگرم شدن تماشاگر روایت نماید. ژائو با ساخت فیلم جدیدش می خواسته گوشه ای از سبک زندگی عشایر آمریکایی را روایت کند که در تضاد با آمریکای رویایی به تصویر کشیده شده توسط استودیوهای هالیوودی است. برای لذت بردن از « سرزمین آواره ها » باید با حوصله به تماشای اثر نشسته و از زیبایی های بصری اثر لذت ببرید. « سرزمین آواره ها » خط بطلانی بر افکار مردمی است که زندگی عشایری را پوچ توصیف می کنند. مانند نوجوانی که فرن را « بی خانمان » خطاب می کند اما فرن به او می گوید:« من بی خانمان نیستم، فقط خانه ندارم! ». « سرزمین آواره ها » در میان مجموعه آثار استودیویی که سینما و سرویس های استریمینگ را اشغال کرده اند، یک دستاورد بزرگ سینمایی به شمار می رود.

منبع: مووی مگ

مطالب مرتبط